ناصر الدين شاه قاجار
49
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
روز يكشنبه نهم صبح سوار شديم داراب شكارچى ظلّ السّلطان هم همراه بود رو بجنوب شرقى رانديم بدون اينكه بلدى داشته باشيم خودمان رفتيم درّه كمكم تنگ شد و از گردنهء بالا رفتيم پيشخدمتها هم در ركاب بودند مجد الدّوله و جلال الملك هم امروز از راه ميان كوه كه خيلى بد راهى است به طرف لتّه در به شكار رفتهاند خلاصه هرچه ميرفتيم كوههاى اينجا سبز و خرّم شد امّا آب نداشت يك كوره راهى را گرفته رفتيم تا رسيديم بدرّهء كه رو بمشرق ميرفت و خيلى اين درّه شبيه بود بدرّه شراغول جاجرود امّا اين درّه قدرى وسيعتر و طولانىتر بود مجراى سيل را گرفته رفتيم به قدر نيم فرسنگ هم كه از ايندرّه طىّ راه شد از سختان گذشته رسيديم بكوههاى نرمان و از طرف دست راست رفتيم بالا مجد الدّوله و همراهان او را هم در كوه دست چپ ديديم بالاى تيغهء كوه نشستهاند ما هم روى همين تپّهء دست راست بنهار افتاديم ابتدا نميدانستيم كه باينجا خواهيم رسيد فتح اللّه خان هم بالاتر از ما پياده شده قدرى آنجاها را نگاه كرد شكارى نديد بعد آمده رفت بكوه طرف مقابل كه آنجاها را سر بكشد ميرشكار بعد از فتح اللّه خان آمده بجاى او نشست و دوربين انداخته يكدسته شكار ديد كه آنطرف مقابل رو به روى ما ميچرند شكارها هم ما را ديده فرار كردند بعد از نهار سوار شده رفتيم